در فراق دختر جوانخدایا شد دلم دریای ماتمچند روزه که مینالم دمادمچند روزه که دل شد پاره پارهدو چشمونم به در مانده دوبارهچند روزه که من بی نازنینمچند روزه که رویش را ندیدم چند روز ه به یادش ناله دارمهمی گویم گل گم کرده دارم عزیزم نازنینم رفته از دستزداغش پشت من یکباره بشکستمه زیبای من از من نهان شدخدایا پشتم از داغش کمان شدامید و آرزویم رفته در خاک منم با این دل بشکسته صد چاکخدا داند چقدر زحمت کشیدمچنین گلدسته ایی را پروریدمبه دل گفتم ز بعد من بماند برایم سورهٔ قرآن بخوانداجل بردی گل خوش رنگ و بویمربودی تو تمام آرزویم الهی مادر زارت بمیردنباشد که برت ماتم بگیرد دگر من ماندم وبا اشک و ماتمشب و تاریکی و با ناله از غمکجا دیگر سراغت را بگیرم الهی من برای تو بمیرم نشد آخر عروسی ات ببینمکنارتو به شادی من نشینم بسازم حجله عیشی برایتتو رفتی زیر خاک مادر فدایتالهی هیچ جوانی بد نبیند گل حسرت به ناکامی نچیند نبیند مادری داغ جوانیبده داغدیده را صبر تا توانیجوانمرده دل ناسور دارد خدا داند دو چشم کور دارد جوانمرده که شبها خواب ندارد عزایش جز دل بی تاب ندارد (صفا )داغ جوان درمان ندارد جوانمرده بتن او جان ندارد شاعر:حاج قاسم جناتیان قادیکلاییموضوعات مرتبط: شعرفراق فرزندفارسی وترکی
برچسبها: حاج قاسم جناتیان
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
تاريخ: سه
شنبه
11 بهمن
1401 ساعت: 15:19